من مست
و
تو ديوانه
مارا كه برد خانه
صد بار ترا گفتم كم خور دو سه پيمانه
مولانا
اینجا که سنگ روی سنگ بند نمیشود
من
سنگ ترا
به
سینه میزنم...
بگذار الهه ی شعر
به سروقت ديگرشاعران این دیار برود
.
.
.
می خواهم
خودم برایت بسرايم
بی وزن وقافیه
من از روزی که تو را دیده ام
چرایی عشق را
گذاشته ام
گوشه ی کتاب های فلسفی
یا مَن یَعْلَـــــــــمُ ضَمیرَ الصّــــــــــــــــــــامِتینَ ...
ای آنکه میدانـــــد درون خاموشــــــــــــــان را ...
...
اگر درماندگیات را با همهی وجود منتقل بکنی هميشه کسی هست
که به دادت برسد.
( رضا قاسمی )
همه قبیله من
عالمان دین بودند
مرا
معلم عشق تو
شاعری
آموخت
دلم برای خودم که تنگ می شود
به خودم
سلام میکنم
خلاصه کلام
.
.
.
اینگونه آغاز شده ام
پر ازحرف
ولی
ساکت
آرمانخواهی ما انسانها
مستلزم صبر بر رنجهاست
پس
.
.
.
یاد بگیر
که در این
سیاره رنج
صبورترین انسانها باشی
سید شهیدان اهل قلم ـ سید مرتضی
روزهاست
از سقف لحظه هایم
یاد تو چکه می کند
.
.
.
اگر
باران نبارد
از این خانه خواهم رفت
ابرها ماه را دزدیده اند
.
.
.
امشب
تمام نگاهها
به سمت توست