من مست

 و

تو ديوانه

مارا كه برد خانه

صد بار ترا گفتم كم خور دو سه پيمانه

مولانا

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹ |

نوشتن

برای فراموش کردن است

نه برای یاد آوردن

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹ |

اینجا که سنگ روی سنگ بند نمیشود

من

سنگ ترا

به

سینه میزنم...

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ |

 

بگذار الهه ی شعر

به سروقت ديگرشاعران‌ این دیار برود

.

.

 می خواهم

خودم برایت بسرايم 

بی وزن وقافیه

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ |

من از روزی که تو را دیده ام

 

چرایی عشق را

 

 گذاشته ام

 

 گوشه ی کتاب های فلسفی

 

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ |

یا مَن یَعْلَـــــــــمُ ضَمیرَ الصّــــــــــــــــــــامِتینَ ...

ای آنکه میدانـــــد درون خاموشــــــــــــــان را ...

...

اگر درماندگی‌ات را با همه‌ی وجود منتقل بکنی هميشه کسی هست

که به دادت برسد.

( رضا قاسمی )

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ |

همه قبیله من

 عالمان دین بودند

مرا

معلم عشق تو

شاعری

 آموخت

نوشته شده توسط کمال در شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ |

دلم برای خودم که تنگ می شود

به خودم

سلام میکنم

نوشته شده توسط کمال در پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۹ |

خلاصه کلام

.

.

.

اینگونه آغاز شده ام

پر ازحرف

ولی

ساکت

نوشته شده توسط کمال در پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۹ |

آرمانخواهی ما انسانها

مستلزم صبر بر رنجهاست

پس

.

.

.

یاد بگیر

که در این

 سیاره رنج

صبورترین انسانها باشی

سید شهیدان اهل قلم ـ سید مرتضی

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۹ |

روزهاست

از سقف لحظه هایم

یاد تو چکه می کند

.

.

.

اگر

باران نبارد

از این خانه خواهم رفت

نوشته شده توسط کمال در دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۹ |

ابرها ماه را دزدیده اند

.

.

.

امشب

 تمام نگاهها

به سمت توست

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۹ |

از تاريكي نمي‌ترسم ديگر

از وقتي كه گم شده‌ام

در

 شب چشمانت

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۹ |