عن قريب است که از ما اثري باقي نيست
شيشه بشکسته
و
مي ريخته
و
ساقي نيست

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۹
|
به احترام تو
سکوت می کنم
زیرا تمامی واژه ها
از توصیف مهربانی هایت عاجزند

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۹
|
از تو سرودن
کارسختی نیست
کافیست
ناز چشمانت
حجم ذهنم را تسخیر کنند

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۹
|

عین عبور
و
شین شاعر
را باید داشته باشی
تا
به
قاف قیصر برسی

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۹
|
يادش بخير
شاعر نبود
ولي خوب مي سرود

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹
|


نوشته شده توسط کمال در شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹
|
فانوسی خالی از نفت
در دستان من
و یک شب بی مهتاب
.
.
.
در کوهستانی که نمیشناسمش

نوشته شده توسط کمال در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۸۹
|
نمی دانم
کی متولّد شده ام
ولي مي دانم
خواهم مرد ! بدون تو .
تا باشي
براي جمع كردن ذره ذره خيالم!
چنگی زاده

نوشته شده توسط کمال در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۹
|
تنهایی ات را به من قرض بده .
بعد از پارگی زمان
به همان اندازه ای که بود
به تو ، پس خواهم داد .

نوشته شده توسط کمال در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹
|
واژه های جویده نشده
یکی یکی
از دهنم افتادند.
فقط یک واژه را قورت دادم
آن
نام تو بود
که سال ها
لبانم را می مکید .
چنگی زاده

نوشته شده توسط کمال در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹
|