وقتی که فکر می کنم
نامت چیست
بوی گندم
به دماغم می خورد
رضا فرزان
دلم بيستون
چشمهايت فرهاد
بانو
نگاه مشرقی ات
را از من دریغ مدار
من
غریبم ...
در نگاهت جا مانده ام
چشمهایت را آسوده ببند
خیال رفتن ندارم
بهترين عطرهايم
از نفس تو
ساخته ميشود
دلتنگی هایم
با صدای تپش های قلب تو
پایان می یابند