برای صبحانه ات
آغوشم را گرم کرده ام
به صرف نان و شعر
مرا نمی نوشی؟(حسینی)
صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شبها در سینهام میدوی.
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست
کمی بایستی . . . (گروس عبدالملکیان)
از کوچه های خاطره من
امشب
صدای پای تو می آید
آه ای عزیز دور
آیا به شهر غربت من پا نهاده ای؟(نادر پور)
چه کاری از من برمیآید
وقتی خدا
تمام خودش را
میریزد توی چشمهای تو و
نگاهام میکند...(ملک دار)
آواره ام امشب
آواز یک چوپان عاشق
خلوتم را کشت
دارد به دندان می کشد گرگ درونم
زوزه هایش را
بنوش لبان مرا
آرام
آرامتر
گنجشکهای تشنه شعرم را
تازه خوابانده ام(حسینی)
لبانم ترک خورده اند.......
همه ی عمر
با تشنگی
روح عریانم جنگیده ام(حسینی)
خمیازههای چشم تو
آفتاب خستهای است
که غرور را غروب میکند(گرگین)
حالا که پاییز هایم بی باران
آرزویم
خیس شدن
زیر آشفتگی های زلف توست(شرو)

اين روزها
سهم من از قاصدک ها
تنها فقط
ديدن و رقصيدنشان در باد است
چرا ديگر برايم از تو
خبر نمی آورند؟!!!
تمام راه ها را به رویم بسته اند
از مژه هایت بالا آمده ام
چشم هایت را نبند........
پیراهنات در باد تکان میخورد
این
تنها
پرچمیست که دوستاش دارم(گروس عبدالملکیان)