و سکوت......

 

اولین سین امسال من بود

 

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ |
 

نان و نمکی

 

که از سفره ی دلت خوردم

 

 به جان دندانهای حریصم

 

 رخنه کرده است

 

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ |

 

همیشه همین است

 

تو میروی سمت خواب های آسمان

 

من می مانم

 

در حسرت یک سلام آشنا (کاظمی)

 

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ |
 

تختخواب گل گلی ام

 

هیچ تقصیری ندارد

 

اگر پروانه ها حتی

 

فقط تا باغچه همسایه می آیند

 

نوشته شده توسط کمال در شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۰ |


تنهایی کبوتری‌ستْ جَلد

 

هرچه می‌پرانمَ‌ش

 

دوباره بازمی‌گردد به خانه‌اَم(کاظمی)

 

نوشته شده توسط کمال در جمعه دوازدهم فروردین ۱۳۹۰ |
 

گاهی خیال می کنم

 

رویاهای همه ی رسولان را

 

من به ارث برده ام (سید علی صالحی)

 

نوشته شده توسط کمال در جمعه دوازدهم فروردین ۱۳۹۰ |
 

سال هاست کنار

 

همین شعر ایستاده ام

 

 و هی به ساعتی نگاه می کنم

 

که عقربه هایش درست روی

 

شش از کار افتاده اند (صالحی)

 

نوشته شده توسط کمال در چهارشنبه دهم فروردین ۱۳۹۰ |