پیراهنت را در باد بتکان
تا آسمان متولد شود.
پیراهنت را
که باد با آن دف می کوبد
خودم را در آینه شکستم
هزار تکه از تو بر زمین ریخت
خانه ام
مزرعه گل آفتاب گردان شد (بهجتی)
من روی نيمکت باران خوردهای اينجا
رو به آواز يکی دو ديوانه
از نسل گريه نشستهام(سید علی صالحی)
ما بايد
مثل غارنشين ها
تنها به علامت دست هاي مان
اكتفا مي كرديم
آن وقت شايد هيچ سوء تفاهمي
ميان مان جدايي نمي انداخت.(شفیعی)
برای سرودنت
كلمات را گم كرده ام
انگار برای تو
جز
دوستت دارم
جمله دیگری نمی توان ساخت ...
در جمهوریِ یادهایم
مهاجری
بی جواز
اقامت دائمی می خواهد(ساری)
بگذار پنج دقیقه
روی شانه هایت بخوابم
تا کره زمین توازن پیدا کند. . .
و این بار
به ثانیه ها دخیل بسته ام
که
زودتر بیایی
درست مثل یک برکه
آرام و ساکتم این روزها
سنگ نینداز و آشوبم نکن
فقط بگذار
عکس ات آرام ونرم در دلم بیفتد
از من شعر میخواهی
شعری پر از تشبیه و استعاره
ببخش زیبا
در خورجینام
هیچ چیز
شبیه به زیبایی تو ندارم. .
حاضرم همهی دنيا را
ساکت کنم
تا تو در آغوشم آرام بخوابی.(معروفی)
مرا نمی شناسد مرگ
یا کودک است هنوز
و یا شاعران ساکت اند
حالا برو ای مرگ
ای بیم ساده آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
تعادل دنيا
گاهي فقط به مويي بند است
لوكوموتيوران تو
كاش اين را مي دانست(موسوی)
یک دنیا حرف . . یک نفس وقت
رویای گمشده ام را
از چهار گوشه لیوانت می نوشم(بهجتی)