چه قهوه خانه گرمي است

 

چشمان تو

 

وقتي

 

 كه بخار نفسهايم

 

يخ مي زند از انتظار

 

 

نوشته شده توسط کمال در پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۰ |
 

سال ها ست

 

دنبال واژه ای می گردم برای فریاد

 

اینک

 

در آستانه ی کشف واژه ای ایستاده ام

 

واژه ای

 

شبیه تر از هر چیزی به من(زنی شبیه به درخت)

 

 

نوشته شده توسط کمال در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ |
 

نام تو را

 

بر چنارها کندم

 

تا پرندگان

 

زخم های دلم را

 

نوک بزنند(مهرابی)

 

 

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ |
 

شاید یک روز برگشتی

 

با دستهایت

 

برای کشف معدنی از درد که منم (شاه حسینی)

 

 

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ |
 

ما به‌همراه آب و باد و خاك و آتش

 

تبعید‌ این سیاره شده‌ایم

 

و این‌جا

 

زیباترین جا

 

برای تنهایي‌ست.(شهرام شیدایی)

 

نوشته شده توسط کمال در شنبه نهم مهر ۱۳۹۰ |