ای عشق سر بلند

 

که بر نیزه میروی

 

از حلقه کمند تو "لا یمکن الفرار"

 

 

نوشته شده توسط کمال در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ |

 

به دستهای تو

 

ایمان دارم

 

آیا این برای رستگار شدنم کافیست؟

 

 

نوشته شده توسط کمال در شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۰ |

 

روي ديواري سيماني شعر نوشتم

 

اگر از مدادم برگي بيرون بزند

 

سيمان ها

 

ميوه مي دهند.(جعفری)

 

 

نوشته شده توسط کمال در پنجشنبه دهم آذر ۱۳۹۰ |

 

 من اينگونه ام 

 

يك شاعر

 

يك عاشق

 

كه از موهاي بلندوخسته

 

شعري

 

كوتاه ميسازد(جعفری)

 

 

نوشته شده توسط کمال در پنجشنبه دهم آذر ۱۳۹۰ |

 

از تو كه پنهان نيست

 

مرا پرنده هاي بي آشيانه

 

اندکی

 

آشيانه هاي بي پرنده اما 

 

بسيار

 

نگران مي كنند(آذری)

 

 

نوشته شده توسط کمال در پنجشنبه دهم آذر ۱۳۹۰ |

 

خداي من

 

كسي را براي گريستن

 

محتاج چشمان همسايه اش مگردان

 

دو چشم زخمي هميشه گريان

 

لابلاي روسري مادران

 

نازل كن بر روزهاي مبادايمان(آذری)

 

 

نوشته شده توسط کمال در چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ |

 

همیشه

 

وقتی که موهایم را

 

از روی ابروهایم کنار می زنم

 

آنجا نشسته ای

 

و برف می بارد(براهنی)

 

 

نوشته شده توسط کمال در چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ |
 

این روزها

 

حتی

 

شعر هم

 

آرامم نمی کند

 

 

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه هشتم آذر ۱۳۹۰ |