ای عشق سر بلند
که بر نیزه میروی
از حلقه کمند تو "لا یمکن الفرار"
به دستهای تو
ایمان دارم
آیا این برای رستگار شدنم کافیست؟
روي ديواري سيماني شعر نوشتم
اگر از مدادم برگي بيرون بزند
سيمان ها
ميوه مي دهند.(جعفری)
من اينگونه ام
يك شاعر
يك عاشق
كه از موهاي بلندوخسته
شعري
كوتاه ميسازد(جعفری)
از تو كه پنهان نيست
مرا پرنده هاي بي آشيانه
اندکی
آشيانه هاي بي پرنده اما
بسيار
نگران مي كنند(آذری)
خداي من
كسي را براي گريستن
محتاج چشمان همسايه اش مگردان
دو چشم زخمي هميشه گريان
لابلاي روسري مادران
نازل كن بر روزهاي مبادايمان(آذری)
همیشه
وقتی که موهایم را
از روی ابروهایم کنار می زنم
آنجا نشسته ای
و برف می بارد(براهنی)