دلم تنگ است
مثل لباس سال های دبستانم
مثل سال های ماموریت های طولانی پدر
که نمی فهمیدم
وقتی می گویند کسی دور است
دقیقا چقدر دور است(کرد بچه)
هر صبح فکر می کنم
باید بلند شوم
کفش هایم را بپوشم
این دیوارها را از پشت همین سطر شعر
چون کبوتری بپرانم وآن گاه
دور بیابان بدوم
و بگریزم از پلی که صدا را
درپیچ رودخانه گم می کند
و راه بیفتم
آرام
دنبال اولین درختی
که پوستش بوی تو را می دهد(قاسمفر)
حوصله کن
صبح که باران آمد
همه ی ما
زیر فواره های گل سرخ
نماز خواهیم خواند(سید علی صالحی)
آري ما قايقهای کاغذیمان را
دير به آب انداختيم
ديگر هيچ جزيرهی نامسکونی
در آبهای جهان نمانده است. (صفاری )
پرندگان ِ سپید ِ موهای تو
در شاخه های لاغر دست های من، می خزند.
زمستان ، از پنجره ی اتوبوس ، بیرون می رود
و بهار
بی هیچ مقدمه ای
درچشم های تو تحویل می شود!
................................................................
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد(پناهی)