سلام آقا

 

این دستها به لطف تو ظرف گدایی اند

 

یا ایهاالعزیزِ تمام ندارها

 

نوشته شده توسط کمال در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ |
 
 

این واژه ها همه هرز اند

 

این تمبر ها همه باطل .

 

دیریست تمام نامه های مرا باد

 

به آن محله های ساکت دیروز می برد(؟)

 

 

نوشته شده توسط کمال در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۱ |
 

به کودکی هایم بر می گردم

 

به همان وقتهایی که

 

درد هر چقدر بالا و پایین می پرید

 

تا  زانوهایم بیشتر نمی رسید(؟)

 


نوشته شده توسط کمال در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ |
 

پاییز هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد

 

با این همه

 

از منبر بلند باد

 

بالا که می‌رود

 

درخت‌ها چه زود به گریه می‌افتند!!(موسوی)


نوشته شده توسط کمال در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ |
 
 

من

 

تمام خطوط دنیا را

 

در چشمانم پنهان کرده‌ام

 

تا از نگاه متعجب کف‌بین‌ها

 

دلم خنک شود(چمنکار)
                                                                     

 

 

نوشته شده توسط کمال در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ |
 

اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند

 

دیگر گوسفند نمی درند.

 

به نی چوپان دل می سپارند

 

و گریه می کنند(پناهی)


نوشته شده توسط کمال در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ |