سنگین سنگینم

 

از خاطرات مرده‌ای که گاه یا بی‌گاه

 

با جامه‌هایی شوخ می‌آیند

 

در می‌زنند و می‌گریزند از نگاه من (میرافضلی)

 

 

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ |
 
 

صبوری کن سايه ی پا در گريزِ پسين

 

خورشيد،برای بازآمدن است که می‌رود .

 

نگران نباش

 

به زودی باردارترين ابرهای شمالی

 

شامگاه گندم و آهو را

 

سيراب خواهند کرد (؟)

 

 

نوشته شده توسط کمال در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ |