نگاه می کنی به من

 

برفی که بر موهایم باریده

 

راه تمام آشنایی ها را بسته است 

 

انگشتانم استخوانی تر از آن شده اند

 

که نوازشی را یادت بیاورند

 

و تمام این سال ها

 

آنقدر میان خطوط موازی دفترم

 

دست به عصا راه رفته ام

 

که بردن نامت

 

کمر واژه هایم را خواهد شکست (کردبچه)

 

 

نوشته شده توسط کمال در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ |