ایستاده در باد

 

شاخه ی لاغر بیدی کوتاه

 

برتنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه

 

برسر مزرعه افتاده بلند

 

سایه اش سرد و سیاه

 

نه نگاهش را چشم ، نه کلاهش را پشم

 

سایه ی امن کلاهش اما

 

لانه ی پیر کلاغی است که با قال و مقال

 

قاروقار از ته دل می خواند:

 

آنکه می ترسد

                 

                    می ترساند(قیصر)


نوشته شده توسط کمال در دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ |